تبليغاتX

بغض گرفته
بهم گفتن بسوز و بساز ، سوختم و ساختم اما همه ی زندگیم رو باختم!
شنبه ششم تیر 1388 ساعت 0:53
 

به افول آرزوهایم می نگرم !

دلم به حال خودم می سوزه  خیلی ..............برا حماقتم ...برا نادونیم ....برا ......................دلم خیلی می سوزه برا حال خودم که حتی دیگه حرفای دلم رو هم نمی تونم به راحتی بزنم ! آخه حرفاییه که نمی تونم بگم به هیشکی ! به هیشکی غیر بی همتام !بی همتام  منو از این کابوسهای لعنتی نجاتم بده ! نجاتم بده ............! تو که می دونی مهربونترینم ! می دونی .....! نجاتم بده ! از این کابوس که اگه ..............!

نوشته شده توسط یاغی | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 10:53
 

 

 

 

 

وقتی سر شار از سکوتم !مرا فریاد کن ...

 

 

نوشته شده توسط یاغی | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 0:42

 

هیس!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

نوشته شده توسط یاغی | موضوع: | لينک ثابت |