
قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم
قسمت نشد تا در هوای هم بمیریم
تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد
ای یار عاشق از جداییها نا گزیریم
فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را
بر خلوت معصوم چشمانت بخوانم
فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را
بر خلوت معصوم چشمانت بخوانم![]()
![]()
..
..
...
.....![]()
![]()
![]()
سکوت
سکوت
سکوت
و باز هم سکوت.................
که آنچه می خواهیم
یا بدست نمی آید
یا از دست می گریزد.............
بسیار وقتها
با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می کینم
اما در همه چیزی رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوت ملا ل ها
از راز ما
سخن تواند گفت
وگرنه
می شکنیم
بالهای خوشبختی مان را

سلام دوستان خوب
زمانی هم لازمه که بخندیم پس بیایید لبخند بزنیم( الکی)تا دلخوش باشیم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قربان قدمتون
http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=89
(فرامو شم نکن)
امیدوارم که همیشه گل خنده رو لباتون شکوفا باشه.![]()
![]()
![]()
تو آنجا من اینجا پس زندگی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو دوری از من
خیلی دوری
به وسعت یه دنیا
نه ![]()
![]()
به وسعت دو دنیا
وای که خیلی دوری مادر من!!!![]()
![]()
خیلی دوری...................
رسیدن به تو برابر است با دل بریدن از این دنیا !!!!!!!!!!!!
اما من دل بریدن را بخاطر رسیدن به تو آرزو می کنم و دوست دارم مادر من ...........
تو آنجا من اینجا
پس ای نازنین
زندگی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یخ آب می شود
در روح من
در اندیشه هایم
بهار حضور توست
بودن توست.
.........دل من .........
دل من دست بردار ديگه بسه انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد عمر تو هدر نکن
دل من دل من منو در به در نکن
دل من دست بردار ديگه بسه انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد عمر تو هدر نکن
دل من دل من منو در به در نکن
دل من ديگه بسه آخه اونکه مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد
دل من اينجوري آخه تنها مي موني
دل من ديگه بسه آخه اونکه مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد
دل من اينجوري آخه تنها مي موني
دل من غم تو واسه من خيلي تلخه
مي دونم تنهايي آخه تنهايي سخته
دل من اگه ما عشق و از سر نگيريم
يه روزي منو و تو هر دو تنها مي ميريم
دل من دست بردار ديگه بسه انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد عمر تو هدر نکن
دل من دل من منو در به در نکن
دل من اون ديگه نمي آد
بهتره عاشق بشيم باز دوباره منو تو
دل من ديگه بسه آخه اونکه مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد
دل من اينجوري آخه تنها مي موني
دل من ديگه بسه آخه اونکه مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد
دل من اينجوري آخه تنها مي موني...................
دل من اينجوري آخه تنها مي موني...................
بیاد داشته باش دوست من ............
اینم کمی برای ![]()
![]()
![]()
![]()
تقدیم به گل روی ماهتون

فراموشي
گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
ياد مو از سر بدر کن ، چه بد کردم، نکردم
روز اول گفته بودي ، ولي از تو نشنيدم
توي آينه ي ديروز ، کاش که فردا رو مي ديدم
با تو عشق آمد و گم شد، هر چه بود زير و زبر شد
لحظه ها ، خالي و خسته ، زندگي بيهوده تر شد
گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
فکر آزار و خطر کن ، چه بد کردم، نکردم
عشق اولين تو بودي ، با تومن عشق و شناختم
اي تو عشق آخرينم ، رفتي و درد و شناختم
با تو من عشق و شناختم ، با تو من زندگي ساختم
از کسي گلايه اي نست ، اگه باختم به تو باختم
گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
عشقمو از سر بدر کن ، چه بد کردم نکردم
هر کسي پس از تو آمد ، خلوت منو بهم زد
تو رو باز به يادم آورد ، اگه از عاطفه دم زد
هر کسي پس از تو آمد ، خلوت منو بهم زد
سرنوشت من نبوده ، سرنوشتي که رقم زد
روز اول گفته بودي ، ولي از تو نشنيدم
توي آينه ي ديروز ، کاش که فردا رو مي ديدم
با تو عشق آمد و گم شد، هر چه بود زير و زبر شد
لحظه ها ، خالي و خسته ، زندگي بيهوده تر شد
گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
فکر آزار و خطر کن ، چه بد کردم، نکردم
گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
عشقمو از سر بدر کن ، چه بد کردم نکردم
موج
من آن موجم که آرامش ندارم
به آساني سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم
نمي مانم به يک جا بي قرارم
سفر يعني منو و گستاخي من
هميشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و ناديده ديدن
به پرسشهاي بي پاسخ ،رسيدن
من از تبار دريا از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهايي ، حصار بي حصارم
ساحل حصار من نيست
پايان کار من نيست
همدرد و يار من نيست
کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست
صداي زنده بودن در خروشم
به ساحل چون مي آيم خموشم
به هنگامي که دنيا فکر ما نيست
براي مرگ هم در خانه جا نيست
اگر خاموش بشينم ، روا نيست
دل از دريا بريدن ، کار ما نيست
من از تبار دريا از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهايي ، حصار بي حصارم
ساحل حصار من نيست
پايان کار من نيست
همدرد و يار من نيست
کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست
کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست........................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستان فراموشم نکنین ![]()
شاید دیگه نتونم بیام ![]()
![]()
برام دعا کنین![]()
![]()
..........
روزنه
تو روزنه ي نوري در خانه ظلمت پوش
ديباچه ي آوازي بر متن شب خاموش
بر متن شب خاموش
چيزي به من از باران
چيزي به من از پرواز
چيزي به من از گريه
چيزي به من از آغاز
مي بخشي و مي خوابي در بستري از اعجاز
مي مانم و مي رويم در سنگر يک آغوش
بر متن شب خاموش
شب حوصله مي سوزد وقتي که تو در خوابي
ظلمت همه دنياست وقتي تو نمي تابي
تنديس يه تنهايي در خوابي و زيبايي
مهتابي و برپيکر دوري و همين جايي
در خانه ي ظلمت پوش
چيزي به من از باران
چيزي به من از پرواز
چيزي به من از گريه
چيزي به من از آغاز
مي بخشي و مي خوابي در بستري از اعجاز
مي مانم و مي رويم در سنگر يک آغوش
تو روزنه ي نوري در خانه ظلمت پوش
ديباچه ي آوازي بر متن شب خاموش
بر متن شب خاموش
اي دوست من ، من آن نيستم كه مي نمايم. نمود پيراهني ست كه به تن دارم ـ پيراهني بافته ز جان كه مرا از پرسش هاي تو و تو را از فراموشي من در امان مي دارد.
آن”من“ ي كه در من است، اي دوست،در خانه ي خاموشي ساكن است و تا ابد همان جا مي ماند؛ناشناس و در نيافتني.
من نمي خواهم هر چه مي گويم باور كني و هر چه مي كنم بپذيري ـ زيرا سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو و كارهاي من چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستند.
هنگامي كه تو ميگويي ”باد به مشرق مي وزد.“ من مي گويم%8نديشه هاي دريايي مرا دريابي، و من هم نميخواهم كه تو دريابي. مي خواهم در دريا تنها باشم.
دوست من، وقتي كه نزد تو روز است، نزد من شب است؛ با اين همه من از رقص روشناي نيمروز بر فرا ز تپه ها سخن مي گويم، و از سايه ي بنفشي كه دزدانه از دره مي گذرد:زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي مرا نمي شنوي و سايش بالهاي مرا بر ستارگان نمي بيني ـ و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي. مي خواهم با شب تنها باشم.
هنگامي كه به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم ـ و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي. مي خواهم با شب تنها باشم.
هنگامي كه به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم ـ حتي در آن هنگام تو از آن سوي مغاك بي گذر مرا آواز مي دهي” رفيق من،همراه من.“ و من در پاسخ تو را آواز مي دهم”همراه من ،رفيق من،“ ـ زيرا من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني. شراره اش چشمت را مي سوزاند و دودش مشامت را مي آزارد.و من دوزخم را بيش از آن دوست مي دارم كه بخواهم تو به آنجا بيايي. مي خواهم در دوزخ تنها باشم.
تو براستي و زيبايي و درستي مهر مي ورزي، و من از براي خاطر تو مي گويم كه مهر ورزيدن به اين ها خوب و زيبنده است. ولي در دل خودم به مهر تو مي خندم. گرچه نمي خواهم تو خنده ام را ببيني. مي خواهم تنها بخندم.
دوست من، تو خوب و هشيار و دانا هستي ؛يا نه، تو عين كمالي ـ و من هم با تو ازروي دانايي و هشياري سخن مي گو يم. گر چه من ديوانه ام. ولي ديوانگي ام را مي پوشانم.مي خواهم تنها ديوانه باشم.
دوست من ، تو دوست من نيستی، ولي من چه گونه اين را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست، گرچه با هم راه مي رويم، دست در دست. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست من کاش می فهمیدی که چه می گویم
چراکسی مرا نمی فهمد
شاید آنقدرنمی فهمند که بفهمند من چه می گویم ![]()
![]()
![]()
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم.
گل باشین همگی اما نه به عمر گل
http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=684
http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=696
http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=694
دوستان یه سری بزنین جالبن اما.....................
امروز هم از اون روزاست که دلم خیلی گرفته آخه خیلی دلم براش تنگ شده خیلی خیلی............
با تمام وجودم صداش می کنم : مادررررررررررر
کجایی که بیایی و ببینی خیلی خسته ام از زندگی
کجا می تونم بازم پیدت کنم و سرم بذارم رو شونه ات و اونقدر اشک بریزم تا سبک شم آزاد شم
وای مادر نازنین من
دلم برات خیلی تنگ شده
به دادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته
به دادم برس ای اشک....................................
امروز پنج شنبه هست بیاین یاد کنیم از همه عزیزان از دست رفته
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده بار تن کشید نتوانم
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم.
از من بگریزید که می خورده ام امروز
با من منشینید که دیوانه ام امشب
ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد
ای بی خبر از گریه ی مستانه ام امشب
یک جرعه ی آن مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانه ام امشب
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستان خوشحال می شم اگه با من دیوانه همدردی کنین.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کسي انگار درد ما رو نمي فهمه
مرده زنده خواب و بيدار نمي فهمه
کسي تنهايي مو از من نمي دزده
درد ما رو در و ديوار نمي فهمه
واسه تنهايي خودم دلم مي سوزه
و چند حرف نگفته ي ديگر.........
من تنها هستم و غرق در تنهايي خويش در ازدحام جمعييت.........
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من می خوام بیایی بمونی.
ولی من بارها و بارها آرزویی داشتم که هیچوقت به آن نرسیدم. حالا تو دوست عزیز به من بگو که آیا تو به آرزویت رسیدی.![]()
![]()
![]()
من ![]()
![]()
که تو مثل من نباشی![]()
به یادم باش ای که فراموش کرده ای مرا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو رسم دل شکستن و بد جوری حالی کردی
ای خدای من.............................
بیا ببین چه خسته ام غمین و دل شکشسته ام
..............................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا به من بیاموز آموختن را چرا که آموخته ام اما نیاموخته ام آموختن را.
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

