تبليغاتX
بغض گرفته
قسمت نشد
 

 

 

قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم

قسمت نشد تا در هوای هم بمیریم

تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد

ای یار عاشق از جداییها نا گزیریم

فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را

بر خلوت معصوم چشمانت بخوانم

فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را

بر خلوت معصوم چشمانت بخوانم............

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 2:3 توسط یاغی |

به یاد ......................

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگوم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 11:38 توسط یاغی |

سکوت
سکوت

      سکوت

                   سکوت

                            سکوت

و باز هم سکوت.................

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 0:56 توسط یاغی |

یاد دوست............
چه سرنوشت غمگینی است که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود.بیایید برای این کرم کوچک ابریشم با هم دعا کنیم شاید روزی ........................................

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 0:28 توسط یاغی |

تاراج زمان
از بختیاری ماست شاید

که آنچه می خواهیم

یا بدست نمی آید

یا از دست می گریزد.............

 

بسیار وقتها

با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می کینم

اما در همه چیزی رازی نیست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست

سکوت ملا ل ها

از راز ما

سخن تواند گفت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 1:30 توسط یاغی |

خوش به حال چکاوک
پرواز اعتماد را با هم تجربه کنیم

وگرنه

می شکنیم

بالهای خوشبختی مان را

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 10:18 توسط یاغی |

بیایید با هم بخندیم
 

سلام دوستان خوب

زمانی هم لازمه که بخندیم پس بیایید لبخند بزنیم( الکی)تا دلخوش باشیم

قربان قدمتون

http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=89

(فرامو شم نکن)

 امیدوارم که همیشه گل خنده رو لباتون شکوفا باشه.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 2:23 توسط یاغی |

کاش..............
کاش می شد زندگی را فهمید  یا برای زنده بودن زندگی را دزدید!!!!!!!!!!!

تو آنجا من اینجا پس زندگی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو دوری از من

خیلی دوری

به وسعت یه دنیا

نه

به وسعت دو دنیا

وای که خیلی دوری مادر من!!!

خیلی دوری...................

رسیدن به تو برابر است با دل بریدن از این دنیا !!!!!!!!!!!!

اما من دل بریدن را بخاطر رسیدن به تو آرزو می کنم و دوست دارم  مادر من ...........

تو آنجا من اینجا

پس ای نازنین

زندگی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یخ آب می شود

در روح من

در اندیشه هایم

بهار حضور توست

بودن توست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 0:7 توسط یاغی |

دل من .................
سه بعدی


   .........دل من .........

دل من دست بردار ديگه بسه  انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد  عمر  تو هدر نکن
دل من دل من  منو در به در نکن
 

دل من دست بردار ديگه بسه  انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد  عمر  تو هدر نکن
دل من دل من  منو در به در نکن

دل من ديگه بسه آخه اونکه  مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که  يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني  که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد

دل من اينجوري آخه تنها مي موني


دل من ديگه بسه آخه اونکه  مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که  يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني  که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد

دل من اينجوري آخه تنها مي موني


دل من غم تو واسه من خيلي تلخه
مي دونم تنهايي آخه تنهايي  سخته
دل من اگه ما عشق و از سر نگيريم
يه روزي  منو و تو هر دو تنها  مي ميريم

دل من دست بردار ديگه بسه  انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد عمر تو هدر نکن
دل من دل من  منو در به در نکن

دل من اون ديگه نمي آد
بهتره عاشق بشيم باز دوباره   منو تو

دل من ديگه بسه آخه اونکه  مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که  يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني  که اونه  ديگه حتي تو رو نمي خواد
دل من اينجوري آخه تنها مي موني

 

دل من ديگه بسه آخه اونکه  مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که  يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني  که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد

دل من اينجوري آخه تنها مي موني...................

دل من اينجوري آخه تنها مي موني...................

 

بیاد داشته باش دوست من ............

سه بعدی

اینم کمی برای  تقدیم به گل روی ماهتون

سه بعدی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 18:43 توسط یاغی |

سکوت من
            

  فراموشي
گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
ياد مو از سر بدر کن ، چه بد کردم، نکردم

روز اول گفته بودي ، ولي از تو نشنيدم
توي آينه ي ديروز ، کاش  که فردا رو مي ديدم
با تو عشق آمد و گم شد، هر چه بود زير و زبر شد
لحظه ها ، خالي و خسته ، زندگي بيهوده تر شد

گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
فکر آزار و خطر کن ، چه بد کردم، نکردم

عشق اولين تو بودي ، با تومن عشق و شناختم
اي تو عشق آخرينم ، رفتي و درد و شناختم
با تو من عشق و شناختم ، با تو من زندگي ساختم
از کسي گلايه اي نست ، اگه باختم  به تو باختم

گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
عشقمو از سر بدر کن ، چه بد کردم نکردم

                          
هر کسي پس از تو آمد ، خلوت منو بهم زد
تو رو باز به يادم آورد ، اگه از عاطفه دم زد
هر کسي پس از تو آمد ، خلوت منو بهم زد
سرنوشت من نبوده ، سرنوشتي که رقم زد

روز اول گفته بودي ، ولي از تو نشنيدم
توي آينه ي ديروز ، کاش  که فردا رو مي ديدم
با تو عشق آمد و گم شد، هر چه بود زير و زبر شد
لحظه ها ، خالي و خسته ، زندگي بيهوده تر شد

گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
فکر آزار و خطر کن ، چه بد کردم، نکردم

گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
عشقمو از سر بدر کن ، چه بد کردم نکردم

موج              

من آن موجم که آرامش ندارم
به آساني سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم
نمي مانم به يک جا بي قرارم

سفر يعني منو و گستاخي من
هميشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و ناديده ديدن
به پرسشهاي بي پاسخ ،رسيدن

من از تبار دريا از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهايي ، حصار بي حصارم
 
ساحل حصار من نيست
پايان کار من نيست
همدرد و يار من نيست
کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست

صداي زنده بودن در خروشم
به ساحل چون مي آيم خموشم
به هنگامي که دنيا فکر ما نيست
براي مرگ هم در خانه جا نيست
اگر خاموش بشينم ، روا نيست
دل از  دريا بريدن ، کار ما نيست

من از تبار دريا از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهايي ، حصار بي حصارم

ساحل حصار من نيست
پايان کار من نيست
همدرد و يار من نيست
کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست

کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست........................

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 17:42 توسط یاغی |

به یادم باش
 

دوستان فراموشم نکنین شاید دیگه نتونم  بیام

برام دعا کنین..........

 

روزنه

تو روزنه ي نوري در خانه ظلمت پوش
ديباچه ي آوازي  بر متن شب خاموش
 بر متن شب خاموش

چيزي به  من از باران
چيزي به من از پرواز
چيزي به من از گريه
چيزي به من از آغاز
مي بخشي و مي خوابي در بستري از اعجاز
مي مانم و مي رويم در سنگر يک آغوش
بر متن شب خاموش

شب حوصله مي سوزد وقتي که تو در خوابي
ظلمت همه دنياست وقتي تو نمي تابي
تنديس يه تنهايي در خوابي و زيبايي
مهتابي و برپيکر دوري و همين جايي
در خانه ي ظلمت پوش


چيزي به  من از باران
چيزي به من از پرواز
چيزي به من از گريه
چيزي به من از آغاز
مي بخشي و مي خوابي در بستري از اعجاز
مي مانم و مي رويم در سنگر يک آغوش

 
تو روزنه ي نوري در خانه ظلمت پوش
ديباچه ي آوازي  بر متن شب خاموش
 بر متن شب خاموش

    

     اي دوست من ، من آن نيستم كه مي نمايم. نمود پيراهني ست كه به تن دارم ـ  پيراهني بافته ز جان كه مرا از پرسش هاي تو و تو را  از فراموشي من در امان مي دارد.

   آن”من“ ي كه در من است، اي دوست،در خانه ي خاموشي ساكن است و تا ابد همان جا مي ماند؛ناشناس و در نيافتني.

    من نمي خواهم هر چه مي گويم باور كني و هر چه مي كنم بپذيري ـ زيرا سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو و كارهاي من چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستند.

   هنگامي كه تو ميگويي ”باد به مشرق مي وزد.“ من مي گويم%8نديشه هاي دريايي مرا دريابي، و من هم نميخواهم كه تو دريابي. مي خواهم در دريا تنها باشم.

    دوست من، وقتي كه نزد تو روز است، نزد من شب است؛ با اين همه من از رقص روشناي نيمروز بر فرا ز تپه ها سخن مي گويم، و از سايه ي بنفشي كه دزدانه از دره مي گذرد:زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي مرا نمي شنوي و سايش بالهاي مرا بر ستارگان نمي بيني ـ و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي. مي خواهم با شب تنها باشم.

   هنگامي كه به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم ـ و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي. مي خواهم با شب تنها باشم.

   هنگامي كه به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم ـ حتي در آن هنگام تو از آن سوي مغاك بي گذر مرا آواز مي دهي” رفيق من،همراه من.“ و من در پاسخ تو را آواز مي دهم”همراه من ،رفيق من،“ ـ زيرا من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني. شراره اش چشمت را مي سوزاند و دودش مشامت را مي آزارد.و من دوزخم را بيش از آن دوست مي دارم كه بخواهم تو به آنجا بيايي. مي خواهم در دوزخ تنها باشم.

     تو براستي و زيبايي و درستي مهر مي ورزي، و من از براي خاطر تو مي گويم كه مهر ورزيدن به اين ها خوب و زيبنده است. ولي در دل خودم به مهر تو مي خندم. گرچه نمي خواهم تو خنده ام را ببيني. مي خواهم تنها بخندم.

    دوست من، تو خوب و هشيار و دانا هستي ؛يا نه، تو عين كمالي ـ و من هم با  تو ازروي دانايي و هشياري سخن  مي گو يم. گر چه من ديوانه ام. ولي ديوانگي ام را مي پوشانم.مي خواهم تنها ديوانه باشم.

    دوست من ، تو دوست من نيستی، ولي من چه گونه اين را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست، گرچه با هم راه مي رويم، دست در دست. 

دوست من کاش می فهمیدی که چه می گویم

چراکسی مرا نمی فهمد 

  شاید آنقدرنمی فهمند که بفهمند من چه می گویم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 18:6 توسط یاغی |

فریاد بی صدا

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم.

گل باشین همگی اما نه به عمر گل

 

http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=684

 

http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=696

http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=694

دوستان یه سری بزنین جالبن اما.....................

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 17:39 توسط یاغی |

گمگشته

 

امروز هم از اون روزاست که دلم خیلی گرفته آخه خیلی دلم براش تنگ شده خیلی خیلی............

با تمام وجودم صداش می کنم : مادررررررررررر

کجایی که بیایی و ببینی خیلی خسته ام از زندگی

کجا می تونم بازم پیدت کنم و سرم بذارم رو شونه ات و اونقدر اشک بریزم تا سبک شم آزاد شم

وای مادر نازنین من

دلم برات خیلی تنگ شده

به دادم برس ای اشک

دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته

به دادم برس ای اشک....................................

امروز پنج شنبه هست بیاین  یاد کنیم از همه عزیزان از دست رفته

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 11:50 توسط یاغی |

یاران

من بی می ناب زیستن نتوانم

بی باده بار تن کشید نتوانم

من بنده ی آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 2:25 توسط یاغی |

بر باد رفته

اینم یه دسته گل

                                                                                            

                                                                                                         تقدیم به گل روی ماهتون

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 2:6 توسط یاغی |

دیوانه

از من بگریزید که می خورده ام امروز

با من منشینید که دیوانه ام امشب

ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد

ای بی خبر از گریه ی مستانه ام امشب

یک جرعه ی آن مست کند هر دو جهان را

چیزی که لبت ریخت به پیمانه ام امشب

دوستان خوشحال می شم اگه با من دیوانه همدردی کنین.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 0:45 توسط یاغی |

تنها

کسي انگار درد ما رو نمي فهمه

مرده زنده خواب و بيدار نمي فهمه

کسي تنهايي مو از من نمي دزده

درد ما رو در و ديوار نمي فهمه

واسه تنهايي خودم دلم مي سوزه

 و چند حرف نگفته ي ديگر.........

من تنها هستم و غرق در تنهايي خويش در ازدحام جمعييت.........

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 18:57 توسط یاغی |

فردا دیر است
من نمی دونم چرا ما انسانها همیشه خوابیم و باید یه بلایی سرمون بیاد تا قدر همدیگرو بدونیم امروز شاهد دیدن بدترین صحنه تو بیمارستان بودم . یکی بر اثر تصادف فوت کرده بود ( ۳ نفر فوت کرده بودند)  که اتفاقا از همکلاسیهای دانشگاهیم بود . دیدن این صحنه ها باید ما رو از خواب بیدارمون کنه ولی ما هنوزم خوابیم

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 23:45 توسط یاغی |

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی

این دیگه یه التماسه من می خوام بیایی بمونی.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 23:31 توسط یاغی |

آرزو
زمانی که براستی با همه ی وجود خود آرزویی داشتی کل کاینات به نحوی عمل می کنند که تو به آرزوی خود برسی.

ولی من بارها و بارها آرزویی داشتم که هیچوقت به آن نرسیدم. حالا تو دوست عزیز به من بگو که آیا تو به آرزویت رسیدی.

من  که تو مثل من نباشی

به یادم باش ای که  فراموش  کرده ای مرا

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 23:18 توسط یاغی |

یا رب
تا به تو تکیه کردم پشتمو خالی کردی

تو رسم دل شکستن و بد جوری حالی کردی

ای خدای من.............................

بیا ببین چه خسته ام غمین و دل شکشسته ام

..............................

+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1384ساعت 13:55 توسط یاغی |

فراموش شدگان
 

 خدایا به من بیاموز آموختن را  چرا که آموخته ام اما نیاموخته ام آموختن را.

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1384ساعت 12:57 توسط یاغی |

حرف دل
 

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت

پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 23:49 توسط یاغی |