تبليغاتX
بغض گرفته
بغض گرفته
بهم گفتن بسوز و بساز ، سوختم و ساختم اما همه ی زندگیم رو باختم!
 

 

 

قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم

قسمت نشد تا در هوای هم بمیریم

تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد

ای یار عاشق از جداییها نا گزیریم

فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را

بر خلوت معصوم چشمانت بخوانم

فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را

بر خلوت معصوم چشمانت بخوانم............


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام خرداد 1384 توسط یاغی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگوم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384 توسط یاغی
سکوت

      سکوت

                   سکوت

                            سکوت

و باز هم سکوت.................


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384 توسط یاغی
چه سرنوشت غمگینی است که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود.بیایید برای این کرم کوچک ابریشم با هم دعا کنیم شاید روزی ........................................


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384 توسط یاغی
از بختیاری ماست شاید

که آنچه می خواهیم

یا بدست نمی آید

یا از دست می گریزد.............

 

بسیار وقتها

با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می کینم

اما در همه چیزی رازی نیست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست

سکوت ملا ل ها

از راز ما

سخن تواند گفت


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384 توسط یاغی
پرواز اعتماد را با هم تجربه کنیم

وگرنه

می شکنیم

بالهای خوشبختی مان را


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 توسط یاغی
 

سلام دوستان خوب

زمانی هم لازمه که بخندیم پس بیایید لبخند بزنیم( الکی)تا دلخوش باشیم

قربان قدمتون

http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=89

(فرامو شم نکن)

 امیدوارم که همیشه گل خنده رو لباتون شکوفا باشه.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 توسط یاغی
کاش می شد زندگی را فهمید  یا برای زنده بودن زندگی را دزدید!!!!!!!!!!!

تو آنجا من اینجا پس زندگی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو دوری از من

خیلی دوری

به وسعت یه دنیا

نه

به وسعت دو دنیا

وای که خیلی دوری مادر من!!!

خیلی دوری...................

رسیدن به تو برابر است با دل بریدن از این دنیا !!!!!!!!!!!!

اما من دل بریدن را بخاطر رسیدن به تو آرزو می کنم و دوست دارم  مادر من ...........

تو آنجا من اینجا

پس ای نازنین

زندگی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یخ آب می شود

در روح من

در اندیشه هایم

بهار حضور توست

بودن توست.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 توسط یاغی
سه بعدی


   .........دل من .........

دل من دست بردار ديگه بسه  انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد  عمر  تو هدر نکن
دل من دل من  منو در به در نکن
 

دل من دست بردار ديگه بسه  انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد  عمر  تو هدر نکن
دل من دل من  منو در به در نکن

دل من ديگه بسه آخه اونکه  مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که  يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني  که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد

دل من اينجوري آخه تنها مي موني


دل من ديگه بسه آخه اونکه  مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که  يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني  که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد

دل من اينجوري آخه تنها مي موني


دل من غم تو واسه من خيلي تلخه
مي دونم تنهايي آخه تنهايي  سخته
دل من اگه ما عشق و از سر نگيريم
يه روزي  منو و تو هر دو تنها  مي ميريم

دل من دست بردار ديگه بسه  انتظار
ديگه دل اسمشو تو به ياد من نيار
ديگه نمياد عمر تو هدر نکن
دل من دل من  منو در به در نکن

دل من اون ديگه نمي آد
بهتره عاشق بشيم باز دوباره   منو تو

دل من ديگه بسه آخه اونکه  مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که  يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني  که اونه  ديگه حتي تو رو نمي خواد
دل من اينجوري آخه تنها مي موني

 

دل من ديگه بسه آخه اونکه  مي خواي تو ديگه نمي آد
بايد بدوني که  يه روزي دوباره اون اگه بياد
اونوقت مي بيني  که اونه ديگه حتي تو رو نمي خواد

دل من اينجوري آخه تنها مي موني...................

دل من اينجوري آخه تنها مي موني...................

 

بیاد داشته باش دوست من ............

سه بعدی

اینم کمی برای  تقدیم به گل روی ماهتون

سه بعدی

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384 توسط یاغی
            

  فراموشي
گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
ياد مو از سر بدر کن ، چه بد کردم، نکردم

روز اول گفته بودي ، ولي از تو نشنيدم
توي آينه ي ديروز ، کاش  که فردا رو مي ديدم
با تو عشق آمد و گم شد، هر چه بود زير و زبر شد
لحظه ها ، خالي و خسته ، زندگي بيهوده تر شد

گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
فکر آزار و خطر کن ، چه بد کردم، نکردم

عشق اولين تو بودي ، با تومن عشق و شناختم
اي تو عشق آخرينم ، رفتي و درد و شناختم
با تو من عشق و شناختم ، با تو من زندگي ساختم
از کسي گلايه اي نست ، اگه باختم  به تو باختم

گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
عشقمو از سر بدر کن ، چه بد کردم نکردم

                          
هر کسي پس از تو آمد ، خلوت منو بهم زد
تو رو باز به يادم آورد ، اگه از عاطفه دم زد
هر کسي پس از تو آمد ، خلوت منو بهم زد
سرنوشت من نبوده ، سرنوشتي که رقم زد

روز اول گفته بودي ، ولي از تو نشنيدم
توي آينه ي ديروز ، کاش  که فردا رو مي ديدم
با تو عشق آمد و گم شد، هر چه بود زير و زبر شد
لحظه ها ، خالي و خسته ، زندگي بيهوده تر شد

گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
فکر آزار و خطر کن ، چه بد کردم، نکردم

گفتي از عشقم حذر کن ،چه بد کردم، نکردم
عشقمو از سر بدر کن ، چه بد کردم نکردم

موج              

من آن موجم که آرامش ندارم
به آساني سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم
نمي مانم به يک جا بي قرارم

سفر يعني منو و گستاخي من
هميشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و ناديده ديدن
به پرسشهاي بي پاسخ ،رسيدن

من از تبار دريا از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهايي ، حصار بي حصارم
 
ساحل حصار من نيست
پايان کار من نيست
همدرد و يار من نيست
کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست

صداي زنده بودن در خروشم
به ساحل چون مي آيم خموشم
به هنگامي که دنيا فکر ما نيست
براي مرگ هم در خانه جا نيست
اگر خاموش بشينم ، روا نيست
دل از  دريا بريدن ، کار ما نيست

من از تبار دريا از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهايي ، حصار بي حصارم

ساحل حصار من نيست
پايان کار من نيست
همدرد و يار من نيست
کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست

کسي که يار من نيست
در انتظار من نيست........................

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم خرداد 1384 توسط یاغی
 

دوستان فراموشم نکنین شاید دیگه نتونم  بیام

برام دعا کنین..........

 

روزنه

تو روزنه ي نوري در خانه ظلمت پوش
ديباچه ي آوازي  بر متن شب خاموش
 بر متن شب خاموش

چيزي به  من از باران
چيزي به من از پرواز
چيزي به من از گريه
چيزي به من از آغاز
مي بخشي و مي خوابي در بستري از اعجاز
مي مانم و مي رويم در سنگر يک آغوش
بر متن شب خاموش

شب حوصله مي سوزد وقتي که تو در خوابي
ظلمت همه دنياست وقتي تو نمي تابي
تنديس يه تنهايي در خوابي و زيبايي
مهتابي و برپيکر دوري و همين جايي
در خانه ي ظلمت پوش


چيزي به  من از باران
چيزي به من از پرواز
چيزي به من از گريه
چيزي به من از آغاز
مي بخشي و مي خوابي در بستري از اعجاز
مي مانم و مي رويم در سنگر يک آغوش

 
تو روزنه ي نوري در خانه ظلمت پوش
ديباچه ي آوازي  بر متن شب خاموش
 بر متن شب خاموش

    

     اي دوست من ، من آن نيستم كه مي نمايم. نمود پيراهني ست كه به تن دارم ـ  پيراهني بافته ز جان كه مرا از پرسش هاي تو و تو را  از فراموشي من در امان مي دارد.

   آن”من“ ي كه در من است، اي دوست،در خانه ي خاموشي ساكن است و تا ابد همان جا مي ماند؛ناشناس و در نيافتني.

    من نمي خواهم هر چه مي گويم باور كني و هر چه مي كنم بپذيري ـ زيرا سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو و كارهاي من چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستند.

   هنگامي كه تو ميگويي ”باد به مشرق مي وزد.“ من مي گويم%8نديشه هاي دريايي مرا دريابي، و من هم نميخواهم كه تو دريابي. مي خواهم در دريا تنها باشم.

    دوست من، وقتي كه نزد تو روز است، نزد من شب است؛ با اين همه من از رقص روشناي نيمروز بر فرا ز تپه ها سخن مي گويم، و از سايه ي بنفشي كه دزدانه از دره مي گذرد:زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي مرا نمي شنوي و سايش بالهاي مرا بر ستارگان نمي بيني ـ و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي. مي خواهم با شب تنها باشم.

   هنگامي كه به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم ـ و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي. مي خواهم با شب تنها باشم.

   هنگامي كه به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم ـ حتي در آن هنگام تو از آن سوي مغاك بي گذر مرا آواز مي دهي” رفيق من،همراه من.“ و من در پاسخ تو را آواز مي دهم”همراه من ،رفيق من،“ ـ زيرا من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني. شراره اش چشمت را مي سوزاند و دودش مشامت را مي آزارد.و من دوزخم را بيش از آن دوست مي دارم كه بخواهم تو به آنجا بيايي. مي خواهم در دوزخ تنها باشم.

     تو براستي و زيبايي و درستي مهر مي ورزي، و من از براي خاطر تو مي گويم كه مهر ورزيدن به اين ها خوب و زيبنده است. ولي در دل خودم به مهر تو مي خندم. گرچه نمي خواهم تو خنده ام را ببيني. مي خواهم تنها بخندم.

    دوست من، تو خوب و هشيار و دانا هستي ؛يا نه، تو عين كمالي ـ و من هم با  تو ازروي دانايي و هشياري سخن  مي گو يم. گر چه من ديوانه ام. ولي ديوانگي ام را مي پوشانم.مي خواهم تنها ديوانه باشم.

    دوست من ، تو دوست من نيستی، ولي من چه گونه اين را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست، گرچه با هم راه مي رويم، دست در دست. 

دوست من کاش می فهمیدی که چه می گویم

چراکسی مرا نمی فهمد 

  شاید آنقدرنمی فهمند که بفهمند من چه می گویم

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 توسط یاغی

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم.

گل باشین همگی اما نه به عمر گل

 

http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=684

 

http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=696

http://www.golpesar.com/photo/details.php?image_id=694

دوستان یه سری بزنین جالبن اما.....................

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 توسط یاغی

 

امروز هم از اون روزاست که دلم خیلی گرفته آخه خیلی دلم براش تنگ شده خیلی خیلی............

با تمام وجودم صداش می کنم : مادررررررررررر

کجایی که بیایی و ببینی خیلی خسته ام از زندگی

کجا می تونم بازم پیدت کنم و سرم بذارم رو شونه ات و اونقدر اشک بریزم تا سبک شم آزاد شم

وای مادر نازنین من

دلم برات خیلی تنگ شده

به دادم برس ای اشک

دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته

به دادم برس ای اشک....................................

امروز پنج شنبه هست بیاین  یاد کنیم از همه عزیزان از دست رفته


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 توسط یاغی

من بی می ناب زیستن نتوانم

بی باده بار تن کشید نتوانم

من بنده ی آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 توسط یاغی

اینم یه دسته گل

                                                                                            

                                                                                                         تقدیم به گل روی ماهتون


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 توسط یاغی

از من بگریزید که می خورده ام امروز

با من منشینید که دیوانه ام امشب

ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد

ای بی خبر از گریه ی مستانه ام امشب

یک جرعه ی آن مست کند هر دو جهان را

چیزی که لبت ریخت به پیمانه ام امشب

دوستان خوشحال می شم اگه با من دیوانه همدردی کنین.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 توسط یاغی

کسي انگار درد ما رو نمي فهمه

مرده زنده خواب و بيدار نمي فهمه

کسي تنهايي مو از من نمي دزده

درد ما رو در و ديوار نمي فهمه

واسه تنهايي خودم دلم مي سوزه

 و چند حرف نگفته ي ديگر.........

من تنها هستم و غرق در تنهايي خويش در ازدحام جمعييت.........


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 توسط یاغی
من نمی دونم چرا ما انسانها همیشه خوابیم و باید یه بلایی سرمون بیاد تا قدر همدیگرو بدونیم امروز شاهد دیدن بدترین صحنه تو بیمارستان بودم . یکی بر اثر تصادف فوت کرده بود ( ۳ نفر فوت کرده بودند)  که اتفاقا از همکلاسیهای دانشگاهیم بود . دیدن این صحنه ها باید ما رو از خواب بیدارمون کنه ولی ما هنوزم خوابیم

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم خرداد 1384 توسط یاغی

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی

این دیگه یه التماسه من می خوام بیایی بمونی.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم خرداد 1384 توسط یاغی
زمانی که براستی با همه ی وجود خود آرزویی داشتی کل کاینات به نحوی عمل می کنند که تو به آرزوی خود برسی.

ولی من بارها و بارها آرزویی داشتم که هیچوقت به آن نرسیدم. حالا تو دوست عزیز به من بگو که آیا تو به آرزویت رسیدی.

من  که تو مثل من نباشی

به یادم باش ای که  فراموش  کرده ای مرا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم خرداد 1384 توسط یاغی
تا به تو تکیه کردم پشتمو خالی کردی

تو رسم دل شکستن و بد جوری حالی کردی

ای خدای من.............................

بیا ببین چه خسته ام غمین و دل شکشسته ام

..............................


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم خرداد 1384 توسط یاغی
 

 خدایا به من بیاموز آموختن را  چرا که آموخته ام اما نیاموخته ام آموختن را.

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم خرداد 1384 توسط یاغی
 

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت

پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم خرداد 1384 توسط یاغی
موسيقي وبلاگ