تو نفهمیدی که چه دردی زانوی خسته مو تا کرد و.........................................................
...........................................................................................................................
..........................................................................................................................
خسته ام ، خسته ی خسته ، الکی به خودم وعده میدم ، همه چی رو قاطی کردم ، خیلی
چیزا یادم میره!!!!!!!! ببین به کجا رسیده ام ؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا ................ بسمه دیگه بسمه....
آخه من چقدر فریاد بزنم و از تو ای بی همتای تنها، کمک بخوام و ...................
باور نمی کنن که چی میگم حتی وقتی که می بینن قاطی کردم منو تنها میزارن و میرن
( یه دوستی اینکارو باهام کرد که امیدوارم بیاد و ببینه که تا کجا رسیده ام ) و این یعنی
آخر خط .............. تا جنون چند قدمی باقیست.....................

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من دیگه نمی میرم برای تو
من نمی ریزم اشکی به پای تو
من خسته شدم دیگه از بودن تو
من جون سپردم توی زندون تو
من می خوام برم دیگه بدون تو
بدون تو ....................
اینو می دونم بدون تو ...............................
تو نباشی پیشم بی تو من یه دیونه ام
خداحافظ یار مهربونم
خداحافظ..........![]()
![]()
عزیزانم من میخوام خداحافظی کنم ................. اما نه با شخص خاصی ! من میخوام خداحافظی کنم با غم
..........مگه میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! نمیدونم اما به امتحان کردنش می ارزه . مگه نه؟ نکنه باز گردم به اول راهی که می رفتم
برام دعا کنین. به جایی رسیدم که خدایا ..........نمی خوام از .......بنویسم میخوام هر چه بیشتر ازش دور شم .........
![]()
![]()
![]()
سایه تو وردارو از اینجا برو
از اینجا برو از اینجا برو
سایه تو وردارو از اینجا برو
چون که دلم طاقت دردو نداره
برو که چشمای دوره گرده تو
رو دلم درده بی دمون می زاره
نگو مهربونی آوردی برام نه نگو
از همه پنهونه چشات
نگو که دنیا رو گشتی پی من
بسه این همه عذاب بسه برام
بسه این همه عذاب بسه برام
سایه تو وردار و از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
دیگه این بازی تمومه واسه من
دیدن چشای پر گناهه
تو بخدا دیگه حرومه واسه من
با دلم بد جوری کر دی تو بدون
برو از اینجا برو نامهربون
حالا باور بکنی یا نکنی
همه چی دیگه بین ما
همه چی دیگه بین ما
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
یادمه قشنگترین ستاره رو
واسه تو از آسمون چیده بودم
واسه تو ماه تو قصه ها رو من
از شبای قصه ها چیده بودم
یادمه یه قصر شیشه ای برات
ساخته بودم تو دله ترانه ها
عشق تو چیزی نذاشته واسه من
جز غمی که از تو مونده تو صدام
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
سایه تو وردارو از اینجا برو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
نمی خوام ببینمت دیگه تو رو
برو دیگه..........................
........................................................![]()
..............................................![]()
..................................![]()
همه به هم بي اعتنا
حتي به مرگ هم ديگه
کسي اگه کمک بخواد
کي ميدونه اون چي ميگه
....................................![]()
................................................![]()
...........................................................![]()
با توام
با تويي که نميشناسي ام
شايد زماني تو نيز چون من از دست خويش درمانده شوي و به اندرون خود پناه ببري و از خويش مايوس شوي و بر ديواره ي دلت سر کوبي و ناگاه شکافي عميق در آن ايجاد گردد که هيچ نخي ياراي بخيه زدن بر ديواره ي دلت را نداشته باشد و خون سياه ( ببین به کجا رسیده ام که خونم سیاه شده اما نه از دروغ و ریا و کبر .......... که من از اینها گریزانم )دروغ و ريا و غرور و ..........تو را در خود خفه کند و آنگاه سر بر آوري و از کرده ي خويش پشيمان شوي اما چه سود؟!!!!!!! که اين باخت را نمي تواني جبران کني
اگر روزي تو نيز به ياد آوري چون من
آنچه که تو را مي آزارد
و چون ديوانگانت مي کند که مدام با خویش حرف می زنی و ..........
خسته شوی از تحمل تنت....
تو نیز ...............
چه خواهي کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه خواهی کرد؟؟؟؟
چه می گویم من ؟ یه دیوونه مگه حرفی برای گفتن داره ![]()
![]()
![]()

لعنت به بدبیاری !!!!!!!
بی آنکه بخوام پست قبلی حذف شد ![]()
![]()
اینم شانس که من دارم . دلم می خواد فریاد بزنم:
خدایا...................................................
نمی تونم تو هیچ وبلاگی نظر بدم و اینم عذاب آوره برام ![]()
اما ممنونم از عزیزانی که نظر داده بودن(فریبای گلم -آقا هیوا با شعر های زیباشون-سزار عزیز-مرصاد-شادی گل- هم صدای خوبم -م - جوون خوب مهدی خان -مسافر عزیز و حاج مجید) و از حاج مجید هم تشکر می کنم. به مرگ فکر می کنم خیلی زیاد ........اما در مورد معتادین واقعا" موندم چی بگم ؟
شما راجع به جبر تفکر کرده اید؟
به این فکر کرده اید که ممکن بود من و شما هم الان جزو همون دسته بودیم؟
حتی تجسم کردنش هم برام سخته ولی خدای ناکرده اگه ............بخدا عذاب آوره .
هوای قفس کشنده بیرون پر از درنده کجا بره پرنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجا بره پرنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم خیلی گرفته .حال عجیبی دارم خودم هم نمیدونم چه ام شده .اومدم اینجا نوشتم تا شاید .........اما اینجا هم دیگه تحمل منو نداره !
یعنی من تا این حد نفهم شده ام که نفهمم چه ام شده ....
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون
ای روزگار لعنتی تلخه هر چه که بگم
..........................................................
امشب از ا...ون شباست که من دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم .
امشب از اون شباست که من دلم میخواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم
و دیگه هیچ خدایا ![]()
![]()
منو ببخش.خسته ام خسته ی خسته . درمانده ی درمانده و ...............
بازم ممنونم از همه ی دوستانی که با حضور شبزشون خوشحالم کردن نمی دونم مشکل پیش اومده از بین میره .( دوستان خوب من : امیر - داداشی خوب-مهران- سیمین عزیزم (سیمین جان منو هم در غم خودت شریک بدون . عزیزم برای مادر بزرگ مهربونت بخشش و برای تو و خونواده ات صبر آرزو می کنم . روحش شاد )-مرصاد مهربون-داداشی خوبم دری بسوی ......... و بازم همون شعر زیباش که من خیلی دوست دارم . بغض گرفته ی من .........-مسافر -و دوست بسیار عزیز و شاعر توانای تبریز رند تبریزی)منو ببخشین که نمی تونم بیام وبلاگتون نظر بدم .هر چند که وبلاگاتون رو میبینم اما ..............
تقدیم به روی ماهتون

پیشاپیش عید سعید فطر رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم .
شب شب قدره شب عزیزی است شب روحانی است .نمی دونم میگن تو این شب اگه از ته دلت دعا کنی خدا نا امید بر نمی گردونتت. خدایا به احترام این شب مقدس به احترام این شب عزیز صدای بندگان بیچاره ات رو بشنو و نا امید از درگهت مگردان .خدایا تا کجا که محتاجم و تو میدانی .فقط تو میدانی پس خدایم .......................
بارها گفته ام که اینجا جایی هست که می تونم خودم باشم و در درون خودم فریاد بزنم اینجا چاهی است که من می تونم از ته دلم توش فریاد بزنم اما بی صدا !!!!!!!!!!
و باز خدایا :
خدايا ، وحشت تنهاييم کشت
کسي با قصه ي من آشنا نيست
در ين عالم ندارم همزباني
به صد اندوه مي نالم – روا نيست-.
شبم طي شد ، کسي بر در نکوبيد.
به بالينم چراغي کس نيفروخت.
نيامد ماهتابم بر لب بام ،
دلم از اينهمه بيگانگي سوخت .
بروي من ، نمي خندد اميدم
شراب زندگي در ساغرم نيست .
نه شعرم مي دهد تسکين به حالم ،
که غير از اشک غم در دفترم نيست .
بيا اي مرگ ، جانم بر لب آمد
بيا در کلبه ام شوري بر انگيز
بيا شمعي به بالينم بيفروز
بيا شعري به تابوتم بياويز !
دلم در سينه کوبد سر به ديوار ،
که اين مرگ است و بر در مي زند مشت !
- بيا ، اي همزبان جاوداني ،
که امشب وحشت تنهاييم کشت !