
"چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید !"
زندگی در گذر است ، بی هیچ درنگ!
و من غرق سکوت!
نه مرا پای گریز ، نه مرا تاب شکست!
همچنان چشم براه !
زندگی در گذر است!
"و من اندیشه کنان ، غرق این پندارم"
که چه خواهد شد ، سرنوشت من سر گشته !
من که اینک...
به دور از مردم شهر
در پی یک ذره سکوت
همه جا می گردم
زندگی در گذر است !
و من همچنان ،
چشم براه !
که مگر باز آید ،
که مگر باز یابم،
آنچه که می خواهم،
لحظه ای بی هیچ صدا،
لحظه ای غرق سکوت !!!!!!!
غرق این پندارم .............
ای تو تنها همدم تنهایی من
اینهمه دروغ بهر چه بود ؟
زندگی در گذر است ...
دلخوشی کجاست ...
خیلی جستم اما نیافتم
وای بر من که سخت باختم !!!!!!!!!!!!!!!
باختم ...
باختم ..................
و بیهوده باختم ...............
*****************

حرفهایی تو دلم سنگینی می کرد که می خواستم بگویم ولی توی این دنیای بی سر انجام نه گوشی هست برای شنیدن و نه حوصله ای هست برای نوشتن ...و نه .......فریاد بی صدای من که تا ته استخوانهایم رسوخ می کند و آن را به لرزه در می آورد به من یاد آوری می کند که سخت نا توان شده ام در برابر زندگی ...به کجا رسید ه ام ؟؟؟؟هیچ جا ......دلم نمی خواهد گلایه کنم ...از چه کسی گله کنم ؟؟؟؟؟؟از خدا یا از بنده های خدا که نا خواسته منو آزار مید هند ...نمی دانم ....بی هیچ قصد و غرضی !!!!!!
من از خود گله می کنم که هنوزهم خودم را پیدا نکرد ه ام و در این وادی که تنها مأمن من بوده است باز سر در گم در کوچه های بی کسی در بدر شده ام بی هیچ هدفی !!!!!!!
خدای من !!!!!!چرا سرنوشت من این چنین بوده ؟؟؟؟؟؟هر که نمی خواستم بر سرم آمده و از هر چه شادم می کرد دورم ...انگار که من از شادی فراری ام و با غم الفتی دیرینه دارم ...ولی نه !!!!!! این منم که باید با خود ، خودم کنار بیایم ....باید خودم بیدار شوم بی آنکه منتظر باشم کسی بیدارم کند ...باید الکی هم که شده بخندم تا خندیدن را به یاد بیاورم ...باید این بغض لعنتی ام را بشکنم !!!!!باید که فریاد بزنم نه بی صدا ...باید که بگویم ای زندگی ای منم که به جنگ تو آمده ام با دلی سرشار از امید ...این منم ....یک یاغی !!!!!!!عصیانگر!!!!!!!![]()
