این روزا به نوشتن و خالی شدن از تمام رنجهایم نیاز دارم تا هر چیز دیگری ...وقتی می نویسم کمی سبک می شوم ..کمی آرامش پیدا می کنم ...انگار که خودم را در لابلای کلمات و واژه ها می یابم بی هیچ شبهه ای و چه شعفی بالاتر از اینکه به خودم می رسم در واپسین لحظات جان کندم در گذر زمان ! بدنبال راهی می گردم که بتوانم بین آنچه که هستم و آنچه که باید باشم فاصله بیندازم ...زمانی دوست دارم خودم باشم یعنی خود بی خودم !در محیط کار و یا در جوار کسانی که می بینمشان و با آنها هستم در دنیای واقعی ام .نه همه ی آنها که بیشتر دوست می دارم که در خانه امان نیز همانی باشم که در خود با خودم هستم !وقتی که پا به محیط کاری ام می گذارم بی هیچ علتی یک شادی گول زننده دارم و ....این آزارم میدهد که بی دلیل شاد باشم برای اینکه دیگران پی به باطنم نبرند ...کسانی را می بینم که با هزار و یک دوز و کلک به دنبال گرفتن امتیاز هستند هر چند با رنگ کردن خودشان ...حالم از این دسته بهم می خورد !!!!!!تظاهر تا این حد !گاه خود را خیلی خوار می کنند و گاه تا....نمی دانم آنها چه بنامم !!!!!و گروهی دیگر که چون خودم ساده اند و هیچ رنگی ندارند و بازنده ی میدان جنگ هستند ولی در باطن برنده چه در پیشگاه خداوند رو سپیدند هر چند که دیگران نمی بینند و یا اصلا" قادر به درک نیستند ....هر جند در دنیای امروزی کسی دنبال سیرت خوب نیست همه به بدنبال صورت خوبند تا سیرت خوب و پاک !!!!!!!اینرا به کرار دیده ام و سخت متأسفم بر حال خود و ...نمیدانم چگونه و چه سان حرفهایی که در دلم تلنبار شده اند را می نویسم و ...عقده های دلم را خالی می کنم ....و این تنها برای من خوب است که آرامش می یابم چرا که حرفهایم را در دنیایی می زنم که صورت مهم نیست بلکه آنچه مهم است سیرت نوشته هاست که به آنها جان می بخشد ...
روزهای عظیمی را می گذرانیم و روزهای عظیم تری را در پیش رو داریم .......بیایید بهم قول بدهیم حد اقل این روزها خودمان باشیم بی هیچ رنگ و ریایی !!!!!!!!!ساده باشیم و یک دل فقط برای خاطر آرام شدن دلهایمان از خانه بیرون بیاییم و با یاد خدا به خانه هایمان برگردیم با دلی سرشار از عشق با مولایمان حضرت حسین(ع) و ....حضرت ابوالفضل (ع ) که حتی در برابر نام مبارکشان هم کم میاروم ...........
در اوج بدترین شکست زندگی ام با تمام وجود و از ته دل فریاد زده ام :
یا ابوالفضل ................
و هنوز ارتعاش همان صدا در گوشم طنین افکنده ....
و باز در اعماق دلم فریاد می زنم تا شاید رها شوم از اینهمه اسارت....
یا ابوالفضل ................
