تبليغاتX
بغض گرفته
بغض گرفته
بهم گفتن بسوز و بساز ، سوختم و ساختم اما همه ی زندگیم رو باختم!
 

تا درودی دوباره همه ی شما بهترین ها را به خدای بی همتایم می سپارم !!!!!!!نکند که ..........

 

سوکوت ماهنی سی!


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم فروردین 1386 توسط یاغی

  

 

 

     تنها که می شوم میروم سراغ دفتر خاطرات زندگیم ، همه ی صفحات را ورق می زنم ، 1-2-3-..............تا صفحه ی آخر ، چقدر صفحه سیاه کرده ام !!!!بی هیچ دلیلی!!نه حرفی ، نه ....نمی دانم چه بگویم و چه بنامم این دفتر عظیم سرنوشت را تا به کجا مرا با خود خواهد برد !شاید تا چند دقیقه ی دیگر و شاید  تا سالیان دیگر ..........نمی دانم !!!!

   تنها در گوشه ای از خانه ی محقر و کوچک ، در اوج تنهایی خود غوطه ورم ! نه صدایی است ، نه همهمه ای !!عجیب است ! خیلی وقتها به دنبال سکوت بوده ام ! هنوزم هستم و این سکوتم را خیلی دوست میدارم ، اکنون زمان رسیده است که در این سکوت بی نهایت افسار دلم را رها کنم تا چون اسب وحشی بتازد ، آخ  اسب وحشی مرا به یاد داستان بریدا انداخت !احساسات چون اسبهای وحشی اند آنها را باید به حال خود گذاشت !!!!!پس زمان آن رسیده که اسب احساساتم را به حال خود بگذارم !چقدر زیباست!! اکنون می توانم در جای جای ذهنم راهی پیدا کنم تا باز به خودم برسم !می خواهم یک ریز خرف بزنم و عجیب که به این نمی اندیشم شاید خواننده ای نداشته باشم ! مهم نیست ! بعد از گذشت سالیان متمادی خواهند فهمید که چون منی هم وجود داشته ! بگذار کمی هم بر بزرگنمایی خودم بخندم ! نمی شود که همیشه بغض کرد !!!!!!!و ........می خواهم بنویسم که صدای sms سکوت مرا بر هم می زند !و چند لحظه بعد صدای باز شدن در  به کلی رشته ی افکارم را پاره می کند و دیگر نمی دانم که چگونه تمام کنم این تمام نا تمام گفته هایم  را !!!!!!سعی می کنم باز خود را در لابلای سکوتم پیدا کنم و باز ادامه می دهم ......

تنهایی دیگر عذابم میدهد !گوشی تلفن را بر میدارم و شروع می کنم به شماره گرفتن !!!!!این که جواب نمی دهد ...یک شماره ی دیگر ......باز یک شماره  ی دیگر ........عجیب است !کسی جواب نمی دهد و این ............چرا کسی جواب نمی دهد!!!!!!!!!

 

 

 

شعری از دوستی عزیز :

*************

گرفته با من سخن نگو

دلم می گیرد

و بغض

نگاه مرا ابر می کند

 

من در جنوبی ترین امیال تو

کنار دلتنگی هایت

و البته

رنج هایی که برای گفتن به خدا

در نهفته ترین جای دلت جمع کرده ای

و در جوار بوی دل خسته ات 

 که در دست های من جا مانده است

فقط به یاد تو خیره می شوم

به یاد شمالی ترین آرزوهایم

 

... و آن گاه دلم بیشتر می گیرد

نگاهم آب می شود

و در کنار ندیدن های تو

صدای من هم می گیرد.

 

***************

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 توسط یاغی

سال نوی همه عزیزان مبارک!

 

من و .... وسکوت و .............و این آهنگ و .........سالی نو ............و یه ترادژی ......

 

و یاد  امپراطور سرزمین همیشه آبی مان سزار عزیز...

 

و این آهنگ از رضا صادقی ....

 

 زورکی نخند عزیزم ، میدونم اومدی بازی

نمی خوام این آخرین بازی زندگیم رو ببازی

خودت رو راحت کن و بکن که  جبران گذشته

از منم می گذره اما به دلت چاله نسازی!

اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده !

قبل تو هر کی  بوده تمام تار و پود سوزونده !

تو هم از یکی  دیگه سوختی می خوای تلافی باش

بیا این تو دل    و باقی احساسی که مونده !

دل ما اونقده پاره است موندنش مرگ دوباره است

آسمون سینه ی ما  خیلی وقته بی ستاره است

همینی   که باقی مونده واسه دل خوشی توبشکن

تکه تکه هامو بردن آخرینش هم رو هم تو بکن

نمی خوام بگذره عمری خسته شی واسه ی فریبم

یقه ات رو نمی گیره هیچکس آخه من اینجا خیلی غریبم

بزن و برو عزیزم مث هر کس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد

 

نفرت تو از غریبه سر یک غریب خراب کن

خنده ی کوتا ه من  رو یا گریه کن  عذاب کن

مهم هم نیست که به چه جرمی یا گناهی این سزا شه

باقی دلم یه مشت خاک همین هم می خوام نباشه

عقده های یک شکست رو خالی کن سر دل من

دیگه متروک مونده واسه ات خاک پیر  ساحل من

از نگاهات می فهمم که تو فکرت  یه فریبه

بازی بسه پاشو بشکن  من غریب و تو غریبه !

بازی بسه پاشو بشکن  من غریب و تو غریبه !

.......................................................

سوکوت ماهنی سی

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم فروردین 1386 توسط یاغی
Blog Skin
موسيقي وبلاگ