تبليغاتX
بغض گرفته
یا د باد!

 

یاد باد!   و فقط همین!

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:50 توسط یاغی

خسته !!!!!!!

     

   خسته شدم از بس دنبال زندگی دویدم و بهش نرسیدم !!!!نرسیدم ....نرسیدم ....هر چه من دویدم زندگی از من دورتر شد ...باز به انتهای راه رسیدم !خیلی خسته ام ! آنقدر که دیگر نمی توانم قدمی از قدمی بردارم !!! نمی دانم تا به کی باید اینگونه باشد ...نمی دانم !!!!!!!!تو ی  دلم را خالی می کنند ...آنوقت  این منم که تنها می مانم با یک دل تهی از خون خوشرنگ زندگی!!!!!هر چه هست به سیاهی می زند ! به سیاهی ...حتی می ترسم از اینکه به آن فکر کنم ! می ترسم ...می ترسم !!خیلی می ترسم !!!!دلم می خواهد از خاطره ها فرار کنم ...دلم می خواهد از یادها فرار کنم ! دلم می خواهد که ....دلم می خواهد .........لعنت به این دل که همش دنبال بهانه ای است برای زیستن و تپیدن !!!!!!!!دم زدن و فریاد کشیدن ! تا به کی ؟نمی دانم .......خیلی دلم می خواهد یکریز گریه کنم...خیلی ................اشکهایم جاری نمی شوند ! کوره ی چشمانم از آب تهی است !!!!!!!!!خدای من ! کی به داد من خواهی رسید !!تا به کی من فریاد خواهم کرد و تو سکوت !!!!!!!!تا به کی ؟؟؟؟؟خسته شده ام !خسته ..............عین کسی که در باتلاق گیر کرده باشد من هم در باتلاق زندگی بد جوری گیر کرده ام !!!بد جوری ..........کی به دادم خواهی رسید بی همتای من !!!!!!!مرا دریاب ...دریابم و تو ....فقط تو !تنهایم مگذار که بی تو هیچم ....هیچ!!!!!! نگذار کوه ایمانم سست شود ...نگذار بد گمان شوم ...نگذار نا امید شوم ...نگذار احساسم بر عقلم غالب شود ...نگذار که تهی شوم از تو ....از خود ...از ........بی همتای مرا دریاب ...دریاب ...استغاثه هایم را نمی بینی ؟؟؟!نمی شنوی ...خدایم !!بی همتایم !!!!!!مرا تنها مگذار ...به خود وامگذار ...که من فاجعه می آفرینم اگر تنها باشم و ...........من فاجعه ..................بی همتای من .........اشکهایم را می خواهم !!!!!!! بهترینم شکستن را می خواهم ! فروریختن را می خواهم !!!!شکست سکوتم و فروریختن بغض گرفته ام !!!!!می فهمی مرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟می فهمی !!!!!!!خسته شده ام !خسته .......نمی توانم دلیل آن را بگویم ...نمی توانم ...نمی توانم ...تو خود میدانی ....مهم آن است که تو می دانی ...بی همتایم مرا دریاب ...به خاطر آنها که دوستشان دارم ...نه به خاطر خودم !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:29 توسط یاغی |

دریا !!!!!!!

 

دریا فریاد می زند تو را! چون من که تو را به نام فریاد می زنم با تمام سکوت و .............!!!!!!!!!!!!باید که موجها را همراه کنم به صدای بی کلامم! باشد که به تو برسد این آواز  سکوتم  در همهمه ی فریاد !

اینرا تنها تو بخوان !!!!!!!تو بشنو !!!!!!!!تو با من فریاد کن زندگی را آنچنان که  همیشه فریادم می زنی :

آی زندگی ! به من بنگر و شهامتم برای زیستن !دم زدن !فریاد زدن !گریستن ! شاد بودن !لبریز بودن ! تهی گشتن !بودن ! و .........و ........و .........

تو بخوان ...تویی که چون منی !!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:2 توسط یاغی

رنگی به جامانده از یاد!
 

    رنگی به جا مانده از تمام خاطره های خوب و بد زندگی  !!!!!!!!!می تواند سفید باشد یا سیاه یا زرد یا قرمز و یا ...................از تمام رنگها دو رنگ متضاد را بیشتر دوست میدارم !نمی دانم شاید گفته های من هم در تناقض باشند و از اینرو است که که روی به تناقض گویی می آورم!!!!!!!!  .....رنگها ی زیبایی که من دوست تر می دارم سفید است و سیاه !!!!!!چه بیشتر دوست میدارم زمان مرگم همه یکدست لباسی سفید رنگ بپوشند !!!!!کاش که میشد می توانستم آنها را ببینم و ........نهایت سپاسگزاری ام را بکنم !کاش ...........

 

آمدم تا بگویم معلم عزیزم پیشاپیش روزت مبارک! تویی که چون منی و منی که چون تو !

آمدم تا یادی بکنم از معلم شهیدی که به حق نمونه است...

   ""این شمع مگر نه خود من است ؟ کارش چیست ؟ سوختن و افروختن و گریستن و گداختن و دم بر نیاوردن و ایستادن و ذوب شدن و روشنی از سوزش خویش به محفل کوران بخشیدن و در زیر باران اشک و با شعله ی سوزان آتشی که از عمق هستیش سر می زند بر چهره ی هر ابلهی لبخند زدن و در انبوه خلایق تنهای تنها بودن و شمع انجمن بودن و با هیچکسی خو نکردن و ....شبها زنده بودن و از روزها هراس داشتن و هر لحظه کاستن و به ناخن اشک هستی خویش را تراشیدن و قطره قطره فرو ریختن و ....آه که چه شباهتی است میان من و شمع ! این مگر نه خود من است ؟ این مگر نه همچون من زندگی می کند ؟ من دارم خودم را در برابر م می بینم ! این است معنی تجرید از خویش و چه تجرید معجزه آسای و شگفتی! این خودم است ..حتی اسمش هم اسم خودم است !""(گفتگوهای تنهایی  دکتر علی شریعتی )

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:41 توسط یاغی |