تبليغاتX
بغض گرفته
بغض گرفته
بهم گفتن بسوز و بساز ، سوختم و ساختم اما همه ی زندگیم رو باختم!
 

خیلی خسته ام ! گاهی وقتا به خودم میگم : آخه برا چی می آیی و هی سرک می کشی تو این جا ؟! آخه تو که دیگه حرفی برا گفتن نداری ! تو که دیگه شدی عین یه مجسمه  ! جسما هستی اما روحت معلوم نیست کجای این عالم بی در و پیکر گیر کرده که هیچ راه نجاتی برا اون نیست ! بیچاره دلم !!!!!!براتنهایش دلم می سوزه ! برا مظلومیتش دلم کباب میشه ولی چه سود ؟!!!!!!!!دلم ...آخ که دلم ...چقده من این دنیای مجازی رو دوست دارم ! چقده این دنیا به من بدهکاره ؟! چقد من به این دنیا بدهکارم ؟! خیلی چیزا رو اینجا پیدا کردم ، اما چیزای کمی بوده که از دست دادم ! و بدتر از همه حس نوشتن که ...دنیا ی مجازی رو با همه ی خوبی ها و بدهی هاش تجربه کردم ! خیلی وقتا شده که خواستم برا همیشه بذارم و برم جوری که هیچ اثری ازم نمونه !نمی دونم چرا نشده ...نتونستم .............! نتونستم ....هر جا که برم بازم بر می گردم به اینجایی که یه زمونی مأمن من بوده ! جایی که حس زیبا ی آرامش مطلق رو بهم می داده ! گرچه که هنوزم همین حس و حال رو دارم ، ولی دیگه نمی دونم چی بگم ! خیلی خسته ام ! خیلی ..............دلم .........و باز دلم ...حس تنهایی عجیبی می کنم ! یه حس غریب ، یه بغض  غریب! یه خالی شدن از درون و رسیدن ...........می خوام که باشم و باز بنویسم تا خالی شم اما ...........شاید تا مدتی نباشم ! بی همتام ! چقد ه سخته جدا شدن ! خیلی سخته .......بغض  می کنم و برا چند لحظه زل می زنم به صفحه مونیتور و باز صدایی به گوشم میاد : لیش تأخر عباس! و من  گم می شم در .........


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 توسط یاغی
 

چقدر دلم سکوت می خواهد و رها شدن در ...........!دلم می خواهد تنهای تنها باشم و در خودم بمیرم !من و سکوت و ..........بی همتام!تکرار و باز تکرار........خسته ام از اینهمه درد های بی دردی! درد اند اما ...!بی همتایم !شکیبایی را بر من ارزانی فرما !الهی...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم دی 1387 توسط یاغی
Blog Skin
موسيقي وبلاگ