تبليغاتX
بغض گرفته
بغض گرفته
بهم گفتن بسوز و بساز ، سوختم و ساختم اما همه ی زندگیم رو باختم!
 

دلم رو بر می دارم و میرم !

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 توسط یاغی
 

نمی دونم این چه حسی است که من دارم ؟! چرا همش به مرگ فکر می کنم و به این که ........

من با کوله باری از گناهام چه کنم بی همتام ! چرا مرگ؟!!! چرا این روزا آدما اینهمه بی صدا می رن و ما می مونیم با یه دنیا حسرت و درد که نکنه ...چرا اینهمه راحت شده ؟! یه آن  می بینی که بازم صدا تو شهر پیچید: فلانی هم  رفت !

 

خسته شدم از بس شنیدم و شنیدم و شنیدم و رفتم و دیدم همه ی ضجه  کردنا و گریه و زاری و ناله ها  رو ! خسته شدم خدا جونم !

 

خدا جونم امون بده ! امون بده فدات شم  امون بده !

 

یه روز هم من بی صدا می رم ! کاش می تونستم حدس بزنم چه بلایی سر این بغضستان من میاد!

اگه یه روز دیدین دیگه این وبلاگ آپ نمی شه بدونین که ......!

 

منم رفتم !


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط یاغی
 

می خوام بنویسم ولی این روزا هنوزم حسی برا نوشتن ندارم ! دلم می خواد خلاص شم از اینهمه بغض و ننوشتن ها و ...ولی نمیشه !بی همتام ! همه جا و در هر حالی که بودم به دادم رسیدی اینجا هم تنها نذار ! خیلی دلم گرفته مثل همیشه خدا جونم ! نمی تونم بنویسم همچو حالتی که ...نمی تونم ادامه بدم !


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 توسط یاغی
Blog Skin
موسيقي وبلاگ