عید همگی مبارک !
یادش بخیر !
اینجا که می اومدم کلی از دوستان می اومدن و بهم سر می زدن منم می رفتم دیدنشون ...ولی خیلی وقته که اینجا شده برام عین یه مرداب! یا باتلاق ! دارم توش گم میشم و کسی هم نمیاد که بپرسه چرا ؟!من خودم هم مقصرم بس که دور موندم از دوستان دیگه چی بگم ؟ نباید انتظاری داشته باشم !خیلی دلم براشون تنگ شده ...برا همشون ...برا دلای پاک و بی ریاشون ...برا صداقتشون ...چرا تنها موندم ای خدا ...چرا تنهاشون گذاشتم ای خدا ...یعنی میاد اون روز که باز هم با هم باشیم و در کنار هم ...؟! نمی دونم ...
یاد یکی از نوشته های قبلی ام افتادم ...وقتی دل تنگشون میشم میرم سراغشون ...هر چن که بی رد پایی...
**بنام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست **
تو ای آشنای نا شناسم ! تو که با نوای دل انگیزت مرا به سنگرهای بی نشان در یک غروب بغض آلود به شلمچه کشاندی ، از شلمچه تا طلائیه !وای طلائیه !!!!!!!!!با اینکه ندیده ام ولی انگار سالهاست در طلائیه ام ! و تو! تو که با بغض خاموشت با من هم نوا شدی رو به سوی شهر بی شاعر ! آهنگ کلامت بوی سادگی دهاتی ها را می دهد ! چه ساده و بی ریا مردمی اند !!!!!!براستی هیچ یادت هست مردی بود که زیاد می دانست؟! و شاید سرهنگی بود که هنوزم هم باز در پی یاد گرفتن بود!
دوباره
درسهايم را دوباره خواهم خواند
و مشقهايم را ، دوباره خواهم نوشت
شايد اشتباهي شده است
و من دوباره آغاز خواهم كرد
و از حالا تااكنون
فاصله زيادي است
اين مسافت را ، هرگز نتوانستم طي كنم!
نمی دانم ، باید که اینرا از ری را بپرسم که همیشه حدیث دلی داشت سراسر فریاد های گمشده !!!برای کودکان فردا باشد که خوب بخوانندش که چرا آرزوهایم بر خلاف رویاهایم گذشت؟
چرا کسی که مثل هیشکی نیس تو جولانگاه تنهایی خودش موند و چه روزهایی که بر رفت ای خدا ! دلم در حسرت آغوش خداست تا بتونم پس مانده های ذهن متلاشی شده ام رو بیرون بریزم و بگم که غم و غصه دیگه تعطیل!
در تشیع جنازه ی تاریکم در یک صبح سپید به تو می رسم که کاغذ دیواری عاشقانه ای به دست گرفته ای که روی آن نوشته ای وایسا دنیا ! سکوت کن که اینک این منم کوروش شا شاهان که آمده ام از عقاید فلسفی نیما دفاع کنم و برایت بگویم که بیستون را عشق کند نه فرهاد که شهرتش را فرهاد برد !
و تو که مرا در دریای بی کران به دنبال شاه ماهی فرستادی تا حکم سرنوشت خود را برای ننه دریا بخوانم ! اما دریغ از یک سلام !!!و بیداد از آنهمه فریاد بی صدا که زیر خط صفر درجه یخ زد و فریاد رسی نیامد ! و تو که در چار چوب نگاهت مرا به سوی امپراطور فرا خواندی و من درپی فهمیدن حرفهای امپراطورت ، در کوچه پس کوچه های غریب رها شدم که ناگاه صدای روضه ی به نام لیلی مرا از تنهایی هایم ، رها ساخت و من به ربنا رسیدم ! ربنا!!!!!!!!! به آرامش !و دریچه ای به سوی ملکوت به رویم گشوده شد ، که مدام این نوا را در گوشم می خواند که بیا تا با هم بخوانیم : فراموشم نکن ای خدا !و اکنون احساس می کنم که چند قدم به خدا نزدیکتر شده ام !!!!
اما من هنوزم نگرانم که نتوانم که جاده ی سرنوشت را پیدا کنم و باز بر سر دوراهیی که خیلی وقت است گم گرده ام، سر گردان شوم ! یا رب مددی !!! به ندای درونم گوش می کنم که مدام فریاد می زند : آهای رفیق خانه ی دوست کجاست ؟!!!!!این را باید یه مسافری جواب دهد که همیشه مسافر شهر های غریب است !
در مشاعره ی رندانه ی پریشان نامه ، تنهانر از سکوت را می خوانم و در می یابم که رسم روزگار این است که عاشق همیشه تنهاست ! پس به خودم می گویم که بی خیال این عشق محال ! که عشق واسم دروغه !
فرفری !!!!!!!!! برایم از واقعیت کلمه ی صهبای صفا بگو که سراسر عرفان است و عشق به بی همتای لایزال!
دوست دارم در خلوت عاشقانه ی خودم فریاد بزنم: آهای معلم بد چقدر جریمه باید؟؟؟؟؟؟!!!!!به خدا خسته شدم ، دست من خسته شد از بس که نوشتم پای من آبله بست بس که دویدم و نرسیدم به گلبرگ های گل اقاقی!
دیر زمانی است که اسیر عذابهای ابدی ام !دادارم به دیدارم نمی آید نمی دانم کدام سنجاقک راه او را بسته که نشانی مرا هم از یاد برده است !!!هنوزم آتیلا را از یاد نبرده ام ! این را هم حتم بدان دیدارم !!شاید پروانه ی مهاجری را ه دریا را به تو داده است که از آیه های زمینی غافل شده ای!اگر بادی بوزد چرکنویس های یک دیوانه ای را برایت خواهم فرستاد تا خوب بخوانی اشان ! من عاشق این چرک نویس ها بودم !
دریچه های دلم را به روی اتاق غم گشوده ام و در یک غربت غروب غم انگیز پاییزی در آلاچیق تنهایی های زندگیم غروب ابدی خود را نظاره می کنم که بی صداتر از همیشه می شکنم و در هم فرو می ریزم و با تمام بغض درد آورم تنهایی بی تو جان می دهم !زندگی برایم چشمک می زند و مرا به آشتی می خواند و در زیر پر چین سکوتش، رازی را به من می گوید که : مرا ببخش و تنهایم مگذار که بیش از آنچه تو فکر می کنی دوستت دارم !و بدان که من بی تو نیستم !که این حرف دل من است ای عشق بدون شرح من ! تو مرا از دنیای خیالاتم بیرون نکش که آن را بسیار دوست می دارم ! دنیای خیالاتم سرشار از توست ! اینرا می فهمی ؟؟؟؟؟؟؟حس می کنی ؟؟
صدای اس ام اس می آید یکی برایم اس ام اس زده : بابایی میگه : پا برهنه ها ریگی به کفش ندارند!!!!!!!! چه اس ام اس جالبی !
در یک صبح سفید زمستانی آدم برفی زیبای من برای همیشه خاموش شد !نمی دانم چرا ؟!!!!
و اما من همه ی اینها را در سرزمین های آبهای همیشه آبی یافتم !!!!!!و تو پیک عزیزم ...ماندگارترین دوست برای من !
تمام !!!!!!!!
دریا طوفانی است !!!
آسمان ابری و زمین تشنه ی باران !
جنگل فریاد می زند ، درختان دست به دعا شده اند !
زمان می تازد !
زمین می لرزد !
دلم می سوزد !
حیات می میرد !
حیات می میرد !
و باز میرسم به پایان !
دلم تنگ است برای فریاد زدن .............برای خالی شدن ....برای با تو بودن مرا دریاب که فردا دیر است ...
وایییییییییییییییییییییی بوی باران ...بوی خاک نم خورده مست و دیوانه ام می کند...این یعنی حیات !
.................................................................................................................
......................................س ک و ت ...........................................................
..........................................................م ی ک ن م .....................................
................................ت ا ..........................................................................
......................................س ق و ط ..........................................................
...........................................................................ن ک ن م .......................!
از غم گفتن کار من است و از شادی دم زدن پیشه ام ! بسان مترسکی در باغ ....بسان دلقکی در جمع !
خدا جونم !
بی همتام !
بارها پام می لغزه و باز این دل عاصی میره به جایی که نباید بره 

افسار دلم می افته دست شیطان

خدا جونم تو این لحظه ها تو فقط تو پشت و پناهم باش و نذار که بشم یه یاغی ! خدا جونم ما آدما خیلی پر رو هستیم بارها گناه می کنیم و باز توبه و باز گناه و باز توبه !!!!!! چه ساده ایم که فک می کنیم می تونیم یه جورای گولت بزنیم
ما فقط خودمون رو گول می زنیم ! خدا جونم در توبه ی تو همیشه به روی بنده هات بازه ...خدا جونم ! بی همتای من ! منو به خاطر همه ی لغزش هام ببخش! خدا جونم ! وقتی که پام می لغزه دلم می خواد بزنی به پام تا بیفتم و نتونم ادامه بدم ...تنبیه کن قبل اینکه دوباره باز راه رو اشتباهی برم !
خدا جوووووووووووووووووووونم !
بنده هات خیلی محتاج توان ...تنهاشون نذار ! منوووووووووووووووو تنها نذار !
دوسسست دارم خدا جونم !





